قهرمان ميرزا عين السلطنه

3563

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نرسيده ، خوشگل هم بود . معلوماتى نداشت . از همدان آمده قزوين ژاندارم تازه مىگرفتند ژاندارم شده ، دو ماه خدمت كرده دوازده هزار بيشتر مواجب نگرفته ، از گرسنگى و شدت كار با اينها همراه شده . حسين طهرانى مشهدى حسين محلهء قنات‌آباد منزل دارد . دوازده سال فراش شاهى بوده از نشانيها كه پرسيدم معلوم شد راست مىگويد . بعد كه فراشها را اخراج كرده‌اند در شش ماه قبل همدان رفته توپچى شده . بعد كه سالار الدوله آمده قوام همايون اينها را جمع مىكند مىآيند رو به طهران . پس از شكست كه مىگفت ما عقب بوديم و نفهميديم علت چه بود به همدان شب در شورين ، صبح كه سالار الدوله مىرود كولاسهاى توپ را در توى حوض انداخته فرار مىكند . يك قدارهء توپچىگرى هم داشت . افسوس كه اين دو تفنگ نداشتند . بعد معلوم شد اين آدم در طهران يك نفر از اهل كميسرى را زخم زده به اين جهت مىرود همدان و توپچى مىشود . فريدون همدانى باز فريدون را خواستم صحبتها كرد . اما اغلب حرفهايش دروغ بود . گفتم تفصيل اردوى سالار الدوله را بگو براى مزيد اطلاع . گفت قشون سالار الدوله بيست هزار بود . چهار فرسنگ طول اردو بود ، موزيك داشت ، بالابان داشت . شانزده عرابهء توپ بود . همهء اردو به هفت قسمت قسمت شده بود . خودش در ميان سوارهاى نظر على خان بود . لباسش كردى ، كلاه نمد ، كلاغى بزرگ بسته . پيش‌قراول از اردوى داود خان كلهر بود . آنها در آسيابك ، خود داود در باغ شاهى ساوه . سالار الدوله با نظر على خان در بالاتر ساير اردو عقب‌تر . جنگ با سالار الدوله يفرم و سردار بهادر طليعهء صبح پيش‌قراول را از جلو برداشته جنگ‌كنان سه به غروب مانده به داود رسيدند تا اينها خبر به هم دادند و مشغول شدند . شب شد و سردار جنگ ، سردار ظفر به سمت نظر حمله آوردند . اردوى ما مضطرب شد و به هم ريختند . دوست از دشمن برادر از برادر شناخته نشد . خودهامان به خودهامان افتاديم . در حقيقت خودمان باعث شكست شديم و آخر نزديك صبح همه فرارى . خواست خدا بود و الّا اين همه قشون از اين دو اردو شكست نمىخورد . توپ آنها هم بهتر بود . شنيدر بود مال